در نشست خبری دکتر محمدرضا حقیقی رییس انجمن روابط عمومی و ارتباطات با خانم دکتر مهین نظری در مورد اهمیت و نقش اربعین حسینی دکتر نظری گفت: اربعین، نه یک زیارت که بازآفرینیِ یک حقیقتِ ازلی است؛حقیقتی به نام قیامِ بی‌پناهان در برابرِ هر آنچه تخت و تاجِ دروغین نام دارد. از آن روزِگار دور […]

در نشست خبری دکتر محمدرضا حقیقی رییس انجمن روابط عمومی و ارتباطات با خانم دکتر مهین نظری در مورد اهمیت و نقش اربعین حسینی دکتر نظری گفت:

اربعین، نه یک زیارت که بازآفرینیِ یک حقیقتِ ازلی است؛حقیقتی به نام قیامِ بی‌پناهان در برابرِ هر آنچه تخت و تاجِ دروغین نام دارد.

از آن روزِگار دور که هابیل، با دستانی خالی از کینه، قربانیِ خود را به دستان عرشیان در آبی بی‌کران سپرد،تا آن ظهرِ آتشین که حسین(ع) در بیابانِ کربلا، با خداوندِ خود نجوا کرد،تاریخ، همیشه شاهدِ ایستادگیِ پابرهنگانی بوده که هیچ نداشتند و نخواستند، جز عشق و عدالت و آزادی.

اربعین، روایتِ این ایستادگیِ بی‌پایان است؛روایتی که در آن، زمان، خطی نیست، که چرخه‌ای است پر از تکرارِ رستاخیز،و هر سال، میلیون‌ها انسان را از گوشه‌گوشهٔ جهان، به سوی یک نقطهٔ مقدس می‌کشاند،تا یادآور شود که تمدن‌ها با کفشِ پولادی قدرت میرندگان تاریخ اند،اما راهِ پابرهنگان، تا ابد ساری و جاری است.

اینجا، در میانِ این کاروانِ بی‌کران،کودکانِ غزه، با چشمانی که از پشتِ آوار، ستاره و نور می‌بارند،و مادرانِ میناب، با دستانی که بویِ نانِ شب و اشکِ سحر می‌دهند،همه، یک صدا شده‌اند:«لبیک یا حسین»؛

سوگندی که از دلِ تاریخ برمی‌خیزد و تا ابدیت می‌پیچد.

و من با قلمی که با شریعتی ها هم‌نوا شده،که می‌گفت: «تاریخ را پابرهنگان می‌سازند، نه تخت‌نشینان.»و با چمرانی هم‌راز،که در سنگرهایِ عرفان و علم، زمزمه می‌کرد:«خدایا، مرا به صفِ مظلومان بپیوند، هرچند پاهایم عریان باشد.» می نویسم…

این مقاله، روایتِ آن رستاخیزِ همیشگی است؛رستاخیزی که از ازل آغاز شد،و تا ابد، ادامه خواهد داشت،چرا که زمین، از پابرهنگانِ حق، خالی نمی‌ماند،و تشنگیِ عدالت، هرگز فروکش نمی‌کند.

از آن دم که خاک، سایه‌هایِ عریان را بر سینه‌اش حک کرد،انسان، با هر گام،ردِّ پایی بر تارکِ تاریخ حک نمود…که هیچ قدرت پوشالی حتی با کفش های آهنین،هرگز نتوانست آن را از یادِ زمین بزداید.

ابراهیم،در دلِ آتش،با پایِ برهنه،آتش را به وجد و شوق آورد، به رقصی سرخ در برابر جهانی سبز.

تا بسوزد هر آنچه غیرِ عشق است،و باقی بماند آنچه در خورِ سوختن نیست.

موسی،در وادیِ مقدس،کفش از پایِ خویش بیرون کشید،تا عریان‌تر از هر واژه‌ای،با بی‌نهایت، هم‌نفس شود،و سپس، با همان پای عریان،دریای خروشان معرفت را شکافت،تا فرعون، در خشکی و برهوت اندیشه خویش، غرقِ حیرت شود.

و حسین(ع)،در کربلا، تمامِ هستیِ خویش را بر خاکِ تفتیده برهنه کرد،تا زمین، تا ابد،وزنِ قدم‌هایِ بی‌پناهی را به یاد داشته باشدکه با تنهاییِ خویش،هزاران کاروان را به وجد آورد.