پایگاه خبری روابط عمومی هنر هشتم://
تابآوری مددجویان؛ از زیستن در بحران تا بازگشت به زندگی
پایگاه خبری روابط عمومی هنر هشتم://
تابآوری مددجویان؛ از زیستن در بحران تا بازگشت به زندگی
«بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی»؛شاید زندگی را بتوان سفری دانست که آدمی در آن، نه فقط با فرازها و روشناییها، که با شکستها، فقدانها، طردشدگیها و شبهای طولانی نیز روبهرو میشود. برخی انسانها اما سهم بیشتری از رنج را در این سفر بر دوش میکشند؛ رنجی که گاه آنان را از خانه، خانواده، امنیت، شغل، تعلق و حتی از تصویری که از خویشتن داشتهاند، دور میکند.
اما انسان، همیشه مساوی با رنجی نیست که بر او گذشته است.
در پسِ بسیاری از چهرههایی که امروز در ادبیات اجتماعی، «مددجو» نامیده میشوند، انسانی ایستاده است که شاید بارها شکسته، اما الزاماً تمام نشده است؛ انسانی که هنوز میتواند امید را دوباره بیاموزد، اعتماد را بازسازی کند، تواناییهای فراموششدهاش را به یاد آورد و بار دیگر نسبت خود را با زندگی و جامعه تعریف کند.
اینجاست که مفهوم تابآوری (Resilience) اهمیت مییابد.
تابآوری، صرفاً توان تحمل رنج نیست؛ چه بسیار انسانهایی که رنج را تحمل کردهاند، اما در آن متوقف ماندهاند. تابآوری، توان بازسازی خویشتن پس از تجربه بحران، یافتن معنا در دل دشواری و تبدیل زخمی است که میتوانست پایان راه باشد، به نقطهای برای آغاز دوباره.
به تعبیر مولانا:
««از محبت تلخها شیرین شوداز محبت مسها زرین شود»»
شاید بتوان یکی از رسالتهای عمیق نظام رفاه اجتماعی را نیز در همین «تبدیل» جستوجو کرد؛ تبدیل آسیب به فرصت، وابستگی به توانمندی، انزوای اجتماعی به مشارکت و ناامیدی به امکان دوباره زیستن.
در این نگاه، مددکاری اجتماعی (Social Work) تنها ارائه یک خدمت یا تأمین یک نیاز فوری نیست. حمایت واقعی آن است که انسان را چنان همراهی کند که به تدریج بتواند دوباره بر پای خود بایستد.
اگر حمایت، تنها انسان را برای همیشه در جایگاه «دریافتکننده خدمت» نگه دارد، بخشی از رسالت خود را از دست داده است؛ اما اگر بتواند ظرفیتهای درونی و اجتماعی او را بیدار کند، حمایت به توانمندسازی (Empowerment) و توانمندسازی به بازگشت به زندگی بدل خواهد شد.
از این منظر، مددجو را نباید صرفاً در قاب آسیب دید. او پیش از آنکه در طبقهبندیهای رسمی با عنوان «آسیبدیده اجتماعی» شناخته شود، یک انسان است؛ صاحب کرامت انسانی (Human Dignity)، اراده، خاطره، استعداد و حقِ داشتن آینده.
اینجاست که حمایت اجتماعی (Social Support) معنایی فراتر از کمکهای مقطعی پیدا میکند. حمایت، زمانی اثرگذار است که بتواند به فرد احساس امنیت، تعلق و امکان انتخاب دوباره ببخشد و او را از چرخه وابستگی به مسیر استقلال و مشارکت بازگرداند.
شاید تفاوت میان یک سازمان صرفاً خدمترسان و سازمانی که به دنبال ساختن آینده انسانهاست، دقیقاً در همین نقطه آشکار شود.
اولی میپرسد:
«این فرد به چه چیزی نیاز دارد؟»
اما نگاه تابآوریمحور، یک گام فراتر میرود و میپرسد:
«در این انسان، چه ظرفیتی هنوز زنده است که میتوان بر پایه آن، آیندهای دوباره ساخت؟»
این تغییر نگاه، تنها تغییر در شیوه ارائه خدمات نیست؛ تغییری در فلسفه مداخله اجتماعی است؛ حرکتی از «مدیریت آسیب» به «بازسازی ظرفیتهای انسانی»، از حمایت صرف به توانمندسازی، و از نگاه ترحمآمیز به نگاه کرامتمحور.
در این مسیر، سرمایه اجتماعی (Social Capital)، اعتماد، مشارکت، مهارت، تعلق و امید، عناصر اصلی بازگشت انسان به زندگیاند. انسانی که احساس میکند هنوز دیده میشود، هنوز ارزشمند است و هنوز میتواند نقشی در جامعه داشته باشد، یک گام به سوی بازسازی خویشتن برداشته است.
سازمان رفاه و مشارکتهای اجتماعی، در چنین نگاهی، تنها پناهگاه انسانهای گرفتار نیست؛ بلکه میتواند بستری برای بازگشت آنان به جامعه باشد؛ بستری که در آن حمایت، به توانمندی؛ توانمندی، به اعتماد؛ و اعتماد، به مشارکت و زندگی دوباره پیوند میخورد.
زیرا گاهی برای نجات یک انسان، کافی نیست دستی برای بیرون کشیدن او از چاه دراز کنیم؛ باید کاری کنیم که پس از بیرون آمدن، توان ایستادن، راه رفتن و دوباره ساختن زندگی را داشته باشد.
و شاید تابآوری، دقیقاً همین باشد:
توانِ انسان برای آنکه پایانِ رنج، پایانِ زندگیاش نباشد.
دکتر مهین نظری


