پایگاه خبری روابط عمومی هنر هشتم:// جنگ که تمام می‌شود، آیا رنج نیز تمام می‌شود؟

پایگاه خبری روابط عمومی هنر هشتم://

جنگ که تمام می‌شود، آیا رنج نیز تمام می‌شود؟

دکتر مهین نظری
این روزها، پس از جنگ دوازده‌روزه و در سایه حملات اخیر که بار دیگر آسمان این سرزمین را ناآرام و دل‌های مردم را لبریز از اضطراب کرد، بیش از هر زمان دیگری به این پرسش می‌اندیشم که جنگ، حقیقتاً در کجا پایان می‌یابد؟
آیا جنگ، با خاموش شدن آخرین انفجار به پایان می‌رسد، یا آن روز که آخرین انسان از ترس، بی‌پناهی و اندوه رهایی یابد؟
تاریخ، معمولاً جنگ‌ها را با تاریخ آغاز و پایانشان به خاطر می‌سپارد؛ اما حافظه انسان، جنگ را با شب‌های بی‌خوابی، با اضطراب کودکی که از صدای آژیر می‌هراسد، با نگاه مادری که امنیت را در چشمان فرزندش جست‌وجو می‌کند و با سکوت مردی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، روایت می‌کند.
ویرانی همیشه چهره‌ای آشکار ندارد. گاه شهری بر جای خود ایستاده است، اما درون آدم‌هایش آرام‌آرام فرو می‌ریزد.
در روزهای پس از بحران، همه از بازسازی سخن می‌گویند؛ از دیوارها، جاده‌ها، بودجه‌ها و زیرساخت‌ها. اما کمتر کسی از بازسازی دل‌هایی سخن می‌گوید که زیر آوار اضطراب، سوگ و بی‌پناهی مانده‌اند.
و شاید غم‌انگیزترین روایت پس از هر جنگ، روایت کسانی باشد که پیش از جنگ نیز سهم اندکی از امنیت، رفاه و آرامش داشتند؛ انسان‌های بی‌خانمان، افراد گرفتار اعتیاد، سالمندان تنها، زنان سرپرست خانوار، کودکان بی‌پناه و همه آنان که زندگی، پیش از جنگ نیز با آنان آسان رفتار نکرده بود.
جنگ، برای این انسان‌ها، یک حادثه نیست؛ امتداد رنج است.
آنان معمولاً در شمار خبرهای فوری نیستند، نامشان بر صفحه نخست روزنامه‌ها نمی‌آید و تصویرشان در قاب دوربین‌ها ماندگار نمی‌شود؛ اما شاید سنگین‌ترین بار بحران را همین انسان‌های خاموش بر دوش می‌کشند.
گاهی با خود می‌اندیشم که شاید تمدن‌ها را نه با شکوه روزهای آرام، بلکه با مهربانی‌شان در روزهای سخت باید سنجید؛ با اینکه چگونه دست انسان‌های افتاده را گرفتند، چگونه صدای خاموشان را شنیدند و چگونه نگذاشتند رنج، به فراموشی سپرده شود.
صلح، تنها نبودِ جنگ نیست؛ صلح، حضور کرامت است. صلح، آن لحظه‌ای است که هیچ انسانی احساس نکند از حافظه جامعه حذف شده است.
اگر قرار است از آینده‌ای روشن سخن بگوییم، باید زاویه نگاه خود را تغییر دهیم؛ از شمارش خسارت‌ها به شناخت زخم‌ها، از بازسازی شهرها به بازسازی انسان‌ها و از مدیریت بحران به مراقبت از کرامت انسانی.
آنچه در این سطور آمد، تنها یک دغدغه شخصی نیست؛ حاصل تأملات پژوهشی است که این روزها می‌کوشد از زاویه‌ای دیگر به «پساجنگ» بنگرد؛ نه از منظر ویرانی شهرها، بلکه از منظر انسان‌هایی که ممکن است در هیاهوی بازسازی، آرام‌آرام از حافظه اجتماعی حذف شوند؛ انسان‌هایی که اگر امروز دیده نشوند، فردا تنها قربانیان جنگ نخواهند بود، بلکه قربانیان فراموشی نیز خواهند شد.
زیرا جنگ، روزی از آسمان می‌رود؛ اما اگر مراقب نباشیم، فراموشی سال‌ها بر زمین خواهد ماند.